ارسال شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 0:14 قبل از ظهر
امشب دلم برای آرزوهام تنگه!
و برای رویاهام. رویاهایی که انگاری یه جاهایی جا موندن! هر طرف که دویدم... می دونم یه جایی از دستم افتادن و گم شدن!
شاید سخت باشه واسمون روزهایی از زندگی هامون که به یاد هم نیستیم. گاهی فراموش کردن کسی بیشتر از این که برای اون دردآور باشه واسه خودمون سخته!
خدایا! شاید یه روز دیگه بیاد که یه آرزوی پریشون دیگه که شاید راه گم کرده، از راه برسه و تو خونه ی دل من لونه کنه. خدا شاید باز پریشونی آرزوهام منو یاد تو بندازن! شاید هم به قول مریم از این روان پریشی درم بیاره
نمی دونم چرا اما تو اوج دلتنگی همیشه دلت می خواد یه آرزوی دست نخورده و تازه از ته دلت بچینی و فقط بشینی نگاش کنی! نمی خوای از دستش بدی و این دلتنگ ترت می کنه!
خدا نمی خوام یه روز منم مثل گم کرده راهی از گرد راه برسم و خستگی های تنمو کسی نباشه از کوله ی رو دوشم بتکونه!
اصلا نه!
نه دلم می خواد گم کرده باشم!
نه دلم می خواد گم شده ی کسی باشم!
نه می خوام گرد خستگی به دلم بشینه!
و نه حتی دوست دارم خاک راهو از تنم بتکونم!
دلم می خواد پیدا بشم!
دلم می خواد فقط عین روزای دبستان کوله امو روی دوشم صاف کنم و سینه سپر راه برم و عین اون روزا که نمی خواستم آب نبات دستم بگیرم که نکنه فکر کنن من هنوز کوچیک موندم، قلبمو کف دستم نگیرم و هر جایی باهاش نرم تا یه روزی بیفته و تو هیاهوی شهر گم بشه!
دلم نگرفته ها! اما یه چیزایی تو مایه های همون گرفتگی و تنگی و این جور چیزا اومده سراغش که شبا تا صبح از ترس ندیدن ستاره ها خوابش نمی بره! من هی می شینم چشم می زنم تا چشمک ستاره ها رو از پشت لک شیشه ببینم. که هر شب قبل از خواب برنامه می ریزم واسه صبح فردا که تمیزش کنم و انگار اون صبحی که قراره شیشه رنگ تمیزی رو به خودش ببینه، هیچ وقت نمیاد. منم می شینم با دل قرص به آسمون صاف نگاه می کنم و ستاره های نداشته اشو می شمارم! دستامو شبا خوب می شورم قبل از خواب که اگه یه شبی آسمون دلم باز از ستاره شد، بتونم دست ببرم و لمسشون کنم، جوری که کدر و کثیف نشن.
چقدر حرفای دلم زیاد می شن یهو!
سعی می کنم!
خدا سعی می کنم آروم تر سکوت کنم!
سعی می کنم!
سعی می کنم بی صداتر اشک بریزم!
سعی می کنم!
سعی می کنم پر سر و صدا اشک شوق نریزم!
سعی می کنم!
خدا من سعی می کنم زندگی کنم.
کوتاه!
حتی اگه شده واسه یه لحظه!
نه! هر لحظه رو زندگی می کنم.
شاید کوتاه تر!
اما قول می دم که پر بارتر!
این روزا کار و کاسبی همه پر رونق شده و اوضاع وب ما کساد! دلم واسه همه شون تنگ شده!
دلم می خواد کوتاه تر باشم. تازگی ها کوتاهی رو دوست دارم. اما هنوزم طولانی ام! گاهی طولانی بودن آدما خوارشون می کنه! دوست دارم کوتاه باشم خدا. اما باشم!
خدا نیار روزی رو که نیستم!
از رفتن نیست که می ترسم خدا، از نیستی می ترسم! از این که نباشم!
خدا اگه کوتاه باشم می مونم؟
دوست دارم تو یاد اونایی که دوستشون دارم و دوستم دارن یا ندارن فرقی نمی کنه، اما موندنی باشم.
موندگار خوب! خدا دوسم داشته باش که حتی اگه کوتاهم بتونم بمونم! دوست ندارم رفتنی باشم!
کاش لحظاتی که با بدی هام از دستشون دادم این قدر آزارم نمی دادن.
زندگی ام پر از لحظات از دست رفته است!
اصلا نه من
نه تو!
تقصیر هیچ کس نیست!
از خوبی تو بود که من بد شدم!
نویسنده : [ زی زی ] موضوع : [ ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]